شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۶۳۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاد چشمت چو به سیر دل ما می آیدنفس از سینه به لب مست حیا می آید
۲
مومیایی است بهار آفت بیدردان راعضو در رفته زنجیر به جا می آید
۳
تا کجا گم شده در دشت بلا مجنونیپی زنجیر به ویرانه ما می آید
۴
داغی از نسبت همدردی زاهد دارماز گل توبه من بوی ریا می آید
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth