شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۳۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز شور عشق هرگز تلخ از شیرین ندانستمدل آسوده را از خاطر غمگین ندانستم
۲
دمی با خواب راحت دیده من آشنا گردیدکه چون جوهر به غیر تیغ او بالین ندانستم
۳
مرا آیینه دل خضر راه سینه صافی شدکه هرگز در محبت جبهه پر چین ندانستم
۴
نکردم فرق زخم تیغ و مرهم در گرفتاریز فیض ساده لوحی مهر را از کین ندانستم
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth