شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۷۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نگران که بود رشک به حسرت دارملاف مهر که زند داغ محبت دارم
۲
وصل اگر هست خموشی گره اظهار استبس خجالت که زهمراهی فرصت دارم
۳
تشنه کشتن خود ساخته آسودگیمشخص بیتابی سیمابم و طاقت دارم
۴
چون به یادت نفس سرد کشم آب شومبسکه از هستی خود بی تو خجالت دارم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth