خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ستمکش چون دل خس پاره آتش دلی دارمتماشا باده پیما بی محابا قاتلی دارم
۲
برای سنگ طفلان از قفس پرواز می خواهمرسا افتاده اقبالم جنون کاملی دارم
۳
چنان مستانه مگریم که پنداری سری دارمچنان بیگانه می خندی که پنداری دلی دارم
۴
پرستارم به جای گریه گل خندد اگر داندکه در پیرهن هر تب شفای عاجلی دارم
صفحهٔ ۱ از ۱