خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۷۹۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آسمان را رحم می آید به سرگردانیمدل به درد آید قناعت را ز بی سامانیم
۲
محو دیدار تو را چشم تماشا در دل استداغها دارد دل نظاره از حیرانیم
۳
حلقه دام بلا نقش پی فرزانه بوداعتبار جهل شد خضر ره نادانیم
۴
مصرع زنجیر سطر دفتر آزادگی استشد سواد عشق روشن از خط دیوانیم
صفحهٔ ۱ از ۲