شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۳۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رو دیده ام زگرمی بی اختیار توتأثیر عشق کرد مرا شرمسار تو
۲
خضرم نوید وعده دیدار می دهدآب بقاست خاک ره انتظار تو
۳
راهش نظر ز دیده بیداد کرده استوارستگی به خواب نبیند شکار تو
۴
برگ گل از بنفشه کشد ناز رنگ و بوتا دیده نوبهار خط مشکبار تو
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth