شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸۵۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز بی‌درد محبت حال اهل دل چه می‌پرسیسراغ آب گوهر از نم ساحل چه می‌پرسی
۲
ز دور افتادگی ره می‌توان بردن به کوی اوغرض گمراهیت گر نیست از منزل چه می‌پرسی
۳
ز مغز عقل داری پنبه غفلت به گوش دلخراش ناله زنجیر از عاقل چه می‌پرسی
۴
همین آیینه تاب دیدن روی تو می‌آردحدیث خوبی خود از من بیدل چه می‌پرسی
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth