خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۸۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نکند گرچه کسی گوش به فریاد کسیهیچ کافر نکشد منت امداد کسی
۲
هر چه می گویی از آن عربده جو می آیدآه از آن دم که به افسون رود از یاد کسی
۳
بیش از این هم چه کند صنعت آیینه گراندرس بینش نتوان خواند به امداد کسی
۴
رفتم از خاطرش اما نفسی بی من نیستنتوان برد فراموشیم از یاد کسی
صفحهٔ ۱ از ۲