شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۸

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جنون که کرد به دیوانگی مثل ما راگل همیشه بهار است در بغل ما را
۲
کسی که در پی نیکی است بد نمی بیندنمانده با دگری غیر خود جدل ما را
۳
همین بس است که در خاطر جفا باشیمچه شد که چشم تو کم می کند محل ما را
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth