شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۱

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نسیم بی نیازی کرد تا روشن چراغم راهوای ناامیدی برد از سر کشت باغم را
۲
ز گلشن می برد بی اختیارم دشت پیماییپریشان کرد زلف سایه سروی دماغم را
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth