خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گشته سودای غمش هم درد و هم درمان مرامی تراود آب خضر از آتش پنهان مرا
۲
ساخت اول حلقه زنجیرم از چشم غزالچون به صحرا برد سودای تو از زندان مرا
۳
زد فلک از اخترم بر سر گل سرگشتگیبسکه دید از گردش چشم تو سرگردان مرا
صفحهٔ ۱ از ۱