شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۵۶

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یک شب که اشک تشنه افشای راز نیستبیدرد را گمان که دلم در گداز نیست
۲
چون عشق گرم شد نشناسد جوان و پیرگل را به بزم شعله زخار امتیاز نیست
۳
گر چشم عاشق است کزو به شکاف گوربر روی دل دری که ز زخم تو باز نیست
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth