شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۱۸۷

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
می‌گریزم سایه الفت‌شکاران کم مبادمی‌سپارم جان نوازش‌های یاران کم مباد
۲
می‌کشان را بر سر خاکم بساطی چیده‌انددر غبار من گل ابر بهاران کم مباد
۳
می‌روم از خود گلاب چاره‌ای در کار نیستاز سر من سایه الفت‌شکاران کم مباد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth