خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۰۱
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گمان دارم که در زیر فلک قحط فضا گردددر این گلشن اگر یک غنچه امید وا گردد
۲
نظر تنگی است این گردون که با وسعت نمیسازدبه تنگ آید دل گرمی اگر مطلب روا گردد
۳
کمانداری است بیرحمی که زورش کس نمی داندچه دلها میبرد بیگانهای تا آشنا گردد
صفحهٔ ۱ از ۱