شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۵۱

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آتش عشق نه تنها دل و دین می سوزدگر فتد سایه عشق به زمین می سوزد
۲
فکر شبگیر سر کوی تو دارد در سرپیک آهم نفسم از بهر همین می سوزد
۳
سینه صافی است مرا صیقل آیینه اسیرگر نماید دلم اندیشه کین می سوزد
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth