شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز خمار عضو عضوم به شکسته خار ماندنفس از خرابی دل به کف غبار ماند
۲
سر زندگی ندارد چه شکفتگی فزایدز خمار خنده ما به گل مزار ماند
۳
نه همین پیاله ما شب جمعه بینوا شدنه به دیده خواب گنجد نه به دل قرار ماند
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth