خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۲۹۰
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سخن عمدا نمی گوید که از راز نهان مگذرنگاهی می کند یعنی ز عمر جاودان مگذر
۲
هلاک اختراع شیوه بدخو بتی گردمکه هر دم می کشد شمشیر و می گوید ز جان مگذر
۳
تغافل می کند رسوای عالم دوستداران رانخواهی در گمان افتد کس از ما سرگران مگذر
صفحهٔ ۱ از ۱