شعر را زندگی کن
خلوتی با اسیر شهرستانی

شمارهٔ ۲۹۳

غزلیات ناتمام

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز شرم آینه رویی در آتشم که مپرسز دل ندادن خویی در آتشم که مپرس
۲
سپند گریه خویشم در آرزوی کسیچو لاله بر لب جویی در آتشم که مپرس
۳
ز تاب سوختنم شعله رنگ می بازدز خوی عربده جویی در آتشم مپرس
صفحهٔ ۱ از ۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth