خلوتی با اسیر شهرستانی
شمارهٔ ۳۰۶
غزلیات ناتمام
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
که دید از غم شناسان خاطر شادی که من دیدمسراسر مهربانی بودم بیدادی که من دیدم
۲
سوادش خواب حیرانی غبارش آب ویرانینبیند چشم محشر حیرت آبادی که من دیدم
۳
گهی با سایه در شوخی گهی با جلوه در مستیچها در سر ندارد سرو آزادی که من دیدم
صفحهٔ ۱ از ۱