خلوتی با حیدر شیرازی
شمارهٔ ۴۷ - و له ایضا
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز گریه مردم چشمم نشسته در خون استببین که در طلبت حال مردمان چون است
۲
به یاد لعل تو، بی چشم مست میگونتز جام غم می لعلی که می خورم خون است
۳
ز مشرق سر کوی، آفتاب طلعت تواگر طلوع کند طالعم همایون است
۴
حکایت لب شیرین کلام فرهاد استشکنج طرهٔ لیلی مقام مجنون است
صفحهٔ ۱ از ۳