شعر را زندگی کن
خلوتی با ملا احمد نراقی

بخش ۱۲۳ - حکایت شعیب پیغمبر و گریه کردن او

مثنوی طاقدیس

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گریه کرد از بس شعیب تاجدارروزهای روشن و شبهای تار
۲
هر دو چشمش کور و نابینا نشستباز دادش چشم سلطان الست
۳
آنکه او را دیده از آغاز دادکور چون شد باز چشمش باز داد
۴
داد چشمش هین به عبرت کن نظرباز باید دیدهٔ عبرت نگر
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth