خلوتی با ملا احمد نراقی
فصل - تقسیم دنیا به مذموم و غیر مذموم
باب چهارم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از آنچه مذکور شد معلوم گردید که حقیقت خود دنیا چیزی است و در حق بندگان، چیز دیگر و اولی که زمین و اعیان موجود در آن باشد، بدی و مذمتی ندارد.
۲
بلکه دنیای مذموم آن دنیای در حق بندگان است، که دلبستگی ایشان به اعیان مذکور، و گرفتاری ایشان به آنها، و استیفای لذات خود از آنها باشد و دانستی که این نیز بر دو قسم است:
۳
یکی آنکه علاقه به آن، و گرفتاری به اصلاح آن، و التذاذ از آن، به آن جهت بود که وسیله آخرت باشد و به کار سرای جاوید بیاید و این قسم نیز ممدوح و مستحسن است.
۴
و قسم دیگر، آن قسمی است که به زبان همه پیغمبران، ملعون، و در همه ملل و ادیان مذموم است و آن این است که علاقه و گرفتاری و التذاذ از آن، نه از پی اصلاح امر آخرت باشد و نه در تهیه سفر عالم قدس به آن احتیاجی بوده باشد، بلکه به مجرد خواهش نفس باشد، و هوا و هوس، عبارت از همین لذات است، که خداوند رئوف بهشت را وعده فرموده است به هر که خود را از آن باز دارد و همین علاقه است که بیشتر امراض دل از آن متولد می شود و منشأ بسیاری از صفات خبیثه می گردد، چون ریا و حسد و حقد و عداوت و کبر و دغل و تفاخر و حب مدح و سوءظن و طمع و حرص و امثال اینها و همین گرفتاری بدن است که آدمی را از کار آخرت باز می دارد، زیرا که این گرفتاری عبارت از شغلهای دنیویه، از حِرَف و صناعتهایی که مردم خود را به آن مشغول ساخته اند، به نحوی که خود و خالق خود را بالمره فراموش کرده اند، و از کاری که به جهت آن خلق شده اند غافل مانده اند و اگر بدانند که فایده این کسبها و شغلها چیست و به قدر ضرورت خود را مشغول آنها کنند کجا به دنیا چنین فرو می روند و روز و شب خود را به آن صرف می نمایند.
صفحهٔ ۱ از ۲