خلوتی با سلیمی جرونی
بخش ۸ - حکایت کردن شاپور در پیش خسرو
شیرین و فرهاد
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو بشنید این سخن از شاه، شاپوربدان خدمت زمین بوسید از دور
۲
که شاها تا فلک را زندگانیبود، بادی به تختت کامرانی
۳
فلک را سایه چتر تو جا بادهزارت سال در شاهی بقا باد
۴
مبادا دور هرگز تاجت از سرهمه کام و مردات باد در بر
صفحهٔ ۱ از ۲۱