خلوتی با سلیمی جرونی
بخش ۴۸ - قصه شکر اصفهانی
شیرین و فرهاد
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو مریم را سر آمد عمر، خسروطلب کرد از بزرگان همسر نو
۲
بزرگانی که بودندش ملازمهمه یکسر بدین گشتند جازم
۳
که در شهر صفاهان دلبری هستکه مانندش عجب گر دیگری هست
۴
به حسن اعجوبه دور زمان استبه مجلس داری آشوب جهان است
صفحهٔ ۱ از ۱۸