شعر را زندگی کن
خلوتی با سلیمی جرونی

بخش ۸۴ - حکایت

شیرین و فرهاد

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شنیدستم که یک باری جوانیدل خود داده بد با دلستانی
۲
دلش چون گیسویش همواره در تابنه روز آرام بودش نی به شب خواب
۳
بسی کوشید تا من بعد ده سالبه وصلش رهنمونی کرد اقبال
۴
چو خلوت کرد و با محبوب بنشستطمع می خواست تا سویش کشد دست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth