شعر را زندگی کن
خلوتی با فرخی یزدی

شمارهٔ ۱۲۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شب که دل با روزگار تار خود در جنگ بودگر مرا چنگی به دل می‌زد نوای چنگ بود
۲
نیست تنها غنچه در گلزار گیتی تنگدلهر که را در این چمن دیدم چو من دلتنگ بود
۳
گر ز آزادی بود آبادی روی زمینپس چرا بی‌بهره از آن کشور هوشنگ بود
۴
نوشدارو شد برای نامداران مرگ سرخبس که در این شهر ننگین زندگانی تنگ بود
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth