خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۹۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خطا نکرده بود روزم از تو تار عبثمراست شکوه خود از جور روزگار عبث
۲
نداد وعده و من در رهش ز غایت شوقتمام عمر نشستم در انتظار عبث
۳
سوی تو صید خود آید اگر تو صیادیمتاز رخش خود ای نازنین سوار عبث
۴
دلا تو قابل فتراک آن سوار نئیمرو به صید گهش هر دم ای شکار عبث
صفحهٔ ۱ از ۲