شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۱۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز صاف راح بکش هر صباح جام صبوحکه صبح موسم عیش است و راح لذت روح
۲
صباح عید و لب جویبار و جام صبوحروا بود که پشیمان شود ز توبه نصوح
۳
چه سود از این که لبش مرهم جراحت هاستمرا که هست جگر داغدار و دل مجروح
۴
دری که هست بدست رقیب ما مفتاحروا بود که نباشد به روی ما مفتوح
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth