خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۵۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عنان او چو گرفتم دل از فغان افتادکنون که وقت فغان بود از زبان افتاد
۲
ز باده روی کس اینگونه لاله گون نشودمگر به چشم تو این چشم خونفشان افتاد
۳
دل مراست تمنای قوت آهیمگر به فکر مکافات آسمان افتاد
۴
حدیث چشمه ی نوشت به هر کسی که رسیدچو خضر در هوس عمر و جاودان افتاد
صفحهٔ ۱ از ۲