شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۱۶۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این نه خط است که آرایش حسن تو فزودسایه ی زلف سیاه تو رخت کرد کبود
۲
این نه خط است که آرایش او خواست چو دوددود آه من از آیینهٔ او عکس نمود
۳
خط او سر زد و شادم که به عشاق او راالتفاتیست که هر روز فزون خواهد بود
۴
صیقل حسن کز آئینه ی جان زنگ زداستزنگ از آئینه ی خود چون نتوانست زدود؟
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth