خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۷۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اگر آگه ز خزان باد بهاری نشودسیل اشکش به بهار این همه جاری نشود
۲
زخم کاری کشد این طرفه که در مقتل عشقزودتر می کشد آن زخم که کاری نشود
۳
تا بود نکهت زلفش چه کند گر خون بازمشک در نافه ی آهوی تتاری نشود
۴
نکهت خطش از آن روست بلی رایحه بخشتا بر آتش نرسد عود قماری نشود
صفحهٔ ۱ از ۲