خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۱۸۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کشیم بارز کویت به سوی یار دگربر تو یابد اگر غیر بار بار دگر
۲
من از جفای تو در کار جان سپردن و توهنوز بهر هلاکم به فکر کار دگر
۳
امید من ز تو امشب روا نشد گویابود به راه تو چشم امیدوار دگر
۴
اجل رسیده و وصل تو باز می طلبممن انتظار تو دارم تو انتظار دگر
صفحهٔ ۱ از ۲