خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه غم گر در برش مهر خموشی بر دهن دارمکه با او در میان از هر نگاهی صد سخن دارم
۲
مرا نه طاقتی در دست و نه خویی به بیدادینمیدانم علاجش چیست این دردی که من دارم
۳
شود روزی که پرسد از تو خون خلق و من پوشمنهانی زخمهایی را که در زیر کفن دارم
۴
مرا رانند از بزم وصال اغیار و من غافلکه در بزم دل از وصلش هزاران انجمن دارم
صفحهٔ ۱ از ۲