خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۲۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز خاک کویش ای دل گاهگاهی دیده روشن کنوگر ز آن هم نهای خرسند یاد از حسرت من کن
۲
پی آسایش ای مرغ چمن در دام مسکن کنشوی هر گه که دل تنگ از اسیر یاد گلشن کن
۳
به آن حالم که در دل داشت شوق دیدنش عمریکنون ای همدم از بالین من برخیز و شیون کن
۴
به کیش دوستی منع رقیبان غایتی داردکه میگوید تمام خلق را با خویش دشمن کن
صفحهٔ ۱ از ۲