خلوتی با سحاب اصفهانی
شمارهٔ ۴ - انوار غیب
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چه شد که روی عروس جهان منور شدچو سطح چرخ بسیط زمین پر اختر شد
۲
هوا ز پرتو مشعل زمین زشعله ی شمعبسان معدن الماس و کان گوهر شد
۳
و یا نهاده به هر سو هزار بیضه ی سیمغراب شب که چو سیمرغ آتشین پر شد
۴
بپای خاست زهر جانب آتشین سرویکه بار آن همه از نارو برگ اخگر شد
صفحهٔ ۱ از ۲۰