شعر را زندگی کن
خلوتی با سحاب اصفهانی

شمارهٔ ۱۲

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح بنمود رخ از چاه افق چون بیژندیده ی رستم گردون ز رخش شد روشن
۲
خسرو روم به سر مغفر رومی چو نهادچاک زد شاه حبش جوشن سیمین بر تن
۳
روز افروخت یکی نیزه ی سیمینه سنانچرخ افراشت یکی خیمه ی زرینه رسن
۴
شد عیان موکب سلطان خور از بهر نثارگشت گنجور فلک را تهی از زر مخزن
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth