شعر را زندگی کن
خلوتی با طبیب اصفهانی

شمارهٔ ۲ - یک قصیده

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای یافته، صبح از دمِ جان‌بَخْشِ تو، دَم راآموخته، بَحْر از کَفَت، آیینِ کَرَم را
۲
در عهدِ جوان‌بختیِ عَدْلِ تو، عَجَب نیستگر پیرِ فلک، راست کند قامَتِ خَم را
۳
آثارِ قدومت به پرده نشانده‌ستاز بأسِ قِدَم، عیسیِ فَرخُنده‌قَدَم را
۴
گر یوسف و داوود وگر خضر و مسیحاستدارند ز تو چون ز تو، جَم، خیل و حَشَم را
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth