خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۲۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به سر تو که دل تو سر انصاف نداردآن زید شاد کز اول به غمت جان بسپارد
۲
آنکه یارش تو نباشی نفسی با که نشیند؟وانکه حالش تو نپرسی غم دل با که گسارد؟
۳
من خجل باشم اگر تا سر تو لعل بریزمتو روا داری اگر بر سر من سنگ ببارد
۴
تو الف قدی و شاید که وفا هیچ نداریزانکه من دانم و تو هم که الف هیچ ندارد
صفحهٔ ۱ از ۲