خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۲۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
با دل بسی گفتم که یار از عهد و پیمان بگذردفرمان من کن جان مکن کان بت ز فرمان بگذرد
۲
جولان زد اندر کوی او با حلقه گیسوی اودیدم که مسکین سوی او از مه به جولان بگذرد
۳
جان خواست از من بی بها حالی ز تن کردم جدامنت پذیرم کاین قضا از من به یک جان بگذرد
۴
هستیم در شادی و غم از وصل و هجران ای صنمغافل که بعد از یک دودم این وصل و هجران بگذرد
صفحهٔ ۱ از ۲