خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
فراقت نیش غم ما را چنان در جان شکست ای جانکه گفتی تیر جست از شست و در سندان شکست ای جان
۲
ندید از کان عشق ای بت دل من گوهر وصلتکه دل را با تو هم زاول گهر در کان شکست ای جان
۳
چو در زلفت نهادم دل برفتی زلف بشکستیبدان تا با خم زلفت دلم یکسان شکست ای جان
۴
چو تو زخمم زدی بر دل من افغان بر فلک بردمفلک را پشت و ما را دل بدین سان زان شکست ای جان
صفحهٔ ۱ از ۲