خلوتی با مجیرالدین بیلقانی
شمارهٔ ۳۴
شکوائیه
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
منم آن کس که شادی را سر و کاری نمیبینمبه عالم خوشدلی را روز بازاری نمیبینم
۲
درختی طرفه شد عالم که من چندان که میجویمبه جز اندوه و اندیشه بر او باری نمیبینم
۳
جوانی گلستان خرم و تازه است و من هرگزگلی زین گلستان تازه بیخاری نمیبینم
۴
درین دوران دل خرم بدان آوازه میماندکز او جز نام و آوازه من آثاری نمیبینم
صفحهٔ ۱ از ۳