خلوتی با فلکی شروانی
شمارهٔ ۳ - قصیده
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نار است شعله شعله، رخ دلبرم ز تابمار است عقده عقده، دو زلفش بر آفتاب
۲
زین شعله شعله، شعله آتش نهفته روزز آن عقده عقده، عقده تنین گرفته ناب
۳
چون نافه نافه، مشک دو زلفش به رنگ و بووز توده توده، عنبر تر برده رنگ و آب
۴
زین نافه نافه، نافه مشک اندر اهتمامزآن توده توده، توده عنبر در اکتساب
صفحهٔ ۱ از ۶