خلوتی با فلکی شروانی
شمارهٔ ۱۵ - مطلع ثانی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
کجا شد آنکه مرا خان بدو بدی خوش و خرمکه تا شد او دل و چشمم تباه شد ز تف و نم
۲
ز هجر آن لب نوشین که بود همدم جانمدلم برید و ز چشمم بریده می نشود دم
۳
دلم ز حسرت خالش چو خال اوست پر از خونقدم ز فرقت زلفش چو زلف اوست پر از خم
۴
دلم نماند ز عشقش ولی بماند غم دلبدان دلی که ندارم به چند گونه خورم غم
صفحهٔ ۱ از ۵