شعر را زندگی کن
خلوتی با قطران تبریزی

شمارهٔ ۳۷ - در مدح ابونصر محمد ( مملان )

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تا ز آمدن دوست بر من خبر آمدگوئی سرم از ناز به خورشید برآمد
۲
چون شاخ گلی بودم پیوسته بی باربر من ز گل شادی پیوسته برآمد
۳
روزی همه درد و غم مردم به سر آیدار جو که همه درد و غم من به سر آمد
۴
شب گرچه بود تاران او را سحر آیدآخر شب تاران مرا هم سحر آمد
صفحهٔ ۱ از ۱۰
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth