خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۸۲ - در مدح ابونصر مملان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گرد کافور است گوئی بیخته بر کوهسارتیغ پولاد است گوئی ریخته بر جویبار
۲
تا زمین کافور گون گشت و هوا کافور بارراست همچون طبع کافور است طبع روزگار
۳
ابر گسترده است قاقم بر درخت اینک ببینزاغ پیدا چون دم قاقم میان شاخسار
۴
کوه زیر برف همچون قار پوشیده بسیمبرف زیر زاغ همچون سیم آلوده بقار
صفحهٔ ۱ از ۱۰