خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۱۱۹ - در مدح عمیدالملک ابونصر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نگارینا تو از نوری و دیگر نیکوان از گلچو سنگ از گل شود پیدا چرا هستی تو سنگیندل؟
۲
مرا حقی است بر چشمت نیارم جستن از چشمتبه چشم شوخ و باطلجوی، حق من مکن باطل
۳
به زلفین کردیم بسته به مژگان کردیم خستهگره بر بستگی مفکن مکن بر خستگی پلپل
۴
اگر خواهی که غم در من نیاویزد ز من مگذروگر خواهی که بد با من نیامیزد ز من مگسل
صفحهٔ ۱ از ۸