خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۱۸۹ - در مدح عمادالدین ابونصر
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ایا خوشتر ز جان و دل! همه رنج دل و جانیبه رنج تن شدم خرسند اگر دل را نرنجانی
۲
شود بی جان تنم یکسر چو تو لختی بیازاریتن از آزار جان پیچد تنم را زین قبل جانی؟
۳
اگر چه جانی از انسی همیشه بر حذر باشدخریدار است مهرت را به جان خویشتن جانی
۴
که بیم از چشم غماز تو جانی زلف تو داردهمیشه باشد از غماز ترسان و نوان جانی
صفحهٔ ۱ از ۱۲