خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۲۱۰ - در مدح ابونصر مملان
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ندانی درد هجر ای گل مرا زان زار گردانیدگر زارم نگردانی به داغ هجر گردانی
۲
اگر یک ره چو من بیدل به عشق اندر فرو مانیز خون عاشقان خوردن بسی یابی پشیمانی
۳
همه رنج دل و جسمی همه درد تن و جانیبسوزانی و گریانی و رنجانی و پیچانی
۴
از آن چون زر شده رویم که تو سیمین زنخدانیاز آن چون لعل شد اشگم که مروارید دندانی
صفحهٔ ۱ از ۹