خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۲۱۲ - در مدح ابوالمظفر فضلون و شکایت از درد نقرس
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
هرکه زو دیده بود یزدان بی فرمانیدرد او را نکند هیچ خورش درمانی
۲
همه دردی را درمان بتوان کرد بجهدنقرس است آنکه ز درمانش همی درمانی
۳
چون بود دردی کان را نتوان درمان کردچون بود رنجی کان را نبود آسانی
۴
چه کس کش بگزد مار بروزی صد بارچه کسی کش رسد از نقرس یک رنجانی
صفحهٔ ۱ از ۱۰