خلوتی با قطران تبریزی
شمارهٔ ۵۵
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این چه بند است که بر من غم آن ماه نهاددل من برد و ره خون زد و دیده بگشاد
۲
دل من برد بگفتار دل آزار بتیکه همه فعلش بند است و همه قولش داد
۳
بجفا کردن راد است و بدل دادن زفتبوفا کردن زفتست و بدل بردن راد
۴
بدهم گفت بتو جان و دل و غم ندهماین پذیرفت و بداد آن پذیرفت و نداد
صفحهٔ ۱ از ۳